بود، از بنيانگذاران ميسترسينگر ميدانند. ميگويند نخستين مدرسهٴ ميسترسينگرها را هنريش فون ميسن1 (به نام فراوْنلُب) در 1311، در ماينز تاسيس كرد، و همين سده، شاهد پيدايش مدارس ديگري در استراسبورگ، فرانكفورت، وورتسبورگ، زوريخ و پراگ بود. در اثناي سدهٴ پانزدهم، در اوگسبورگ و نورنبرگ مدرسههاي تازهاي ايجاد شد، در سدهٴ شانزدهم، مدرسهٴ نورنبرگ بيشاز همه اهميت يافت، همچنانكه شاهد نبوغ هانس زاكس2 بود.
از آنرو اين گزارش مختصر عرضه شد كه خواننده چگونگي نهضت ادبي سدهٴ دوازدهم، را بهتر دريابد. در آن هنگام، جويبار تازهاي از شعر بزمي بهراه افتاد، كه شاخههاي نهايي آن را در ادبيات كنوني همهٴ كشورهاي اروپا ميتوان دنبال كرد.
رنارد روباه3
جريان ادبي ديگري هم، بهخاطر جهانيبودنش و به خاطر امكان مربوطساختن آن با جريانهاي قديميتري كه تقريباً با آنها آشنايي داريم، درخور توجه است. مجموعهٴ داستانهاي جانوران، كه رنارد روباه، ايزنگريم
گرگ،4 بروين خرس،5 بالدوين خر،6 و غيره از جملهٴ قهرمانان آنها هستند، مسلماً براي محققان استمرار فرهنگ اهميت ويژهاي دارد. نشانهٴ اين داستانها را ميتوان در ازوپ، در فيزيولوگوس و همچنين مآخذ سانسكريتي و فارسي يافت، و بهصورتهاي مختلف در فرهنگ عاميانهٴ هر ملتي ديده ميشود. يكي از اين صورتها، كه مخصوصاً مورد نظر است، به رنارد روباه معروف است، و احتمالاً در شمال فرانسه يا در فلاندر به وجود آمده وعناصر اصلي آن در نيمهٴ سدهٴ دوازدهم، تكميل شده است. منظور اين افسانهٴ عاميانه، مانند ازوپ و فيزيولوگوس، تعليم نبود، بلكه ميخواست خوانندگان يا شنوندگان را سرگرم سازد، و اصول فئودالي و رفتار اشراف، كشيشان، قاضيان و توانگران را هجو كند.
چهوقت اين داستانها بهصورت منظومهٴ واحدي درآمد؟ مشكل بتوان گفت. احتمال دارد داستانهاي مستقل متعددي وجود داشته است كه در آنها از موضوعهاي مشابهي استفاده شده بود. به هر حال، اشعار مربوط به اين سلسله داستانها در تعداد زيادي از زبانهاي اروپايي وجود دارد، و به صورتهاي متعددي درآمده است. در اواسط سدهٴ دوازدهم، كاتب فلاماندي، منظومهٴ لاتيني ايزنگرينوس را تأليف كرد؛ در حدود 1180، هنريش دِر گليشتساره7 منظومهٴ آلماني رنارد روباه
را تمام كرد، در اواسط سدهٴ سيزدهم، ويلهلم نامي اين داستان را به زبان فلاماند شرقي ترجمه كرد.